پیدا کردن کلید
پله من به ۱ گرم ۱۰ روز میرسد و تازه میبینم که چقدر مشقهای نانوشته دارم، همه اینها چه شد که به وجود آمد؟ همه اینها را اعتیاد به وجود آورد و من باید اول ریشه را درست کنم، اما ریشه فقط کم کردن مواد نیست، ریشه در درون من است نه قیافه من، آیا من مطمئنم امروز که اینجا آرام نشسته ام و آرام هستم فردا که اوضاع به هم ریخت هم آرام هستم؟ آیا آموزشها یادم هست؟ یا کتاب و کنگره و وادی ها همه را از یاد میبرم؟ اصلا یکی از مشکلات آدمیزاد همین است که خود را و آن لحظه را نگاه میکند، اگر لحظه ای شاد باشد فکر میکند که تا آخر عمر شاد است، اگر هم لحظه ای غمگین باشد فکر میکند تا آخر عمر غمگین است.
یک مواقعی چطور میتواند این را بفهمد، اینکه به گذشته اش نگاه کند، چه اتفاقاتی در گذشته افتاده است که به اینجا رسیده است؟ چقدر قول داده که زیرش زده است؟ چقدر تصمصم گرفته و عمل نکرده است؟ چقدر اوضاع خوب شده و بعدش بد شده و برعکس؟ تفکر همه این جوانب را میبیند چه در حال، چه در گذشته و چه در آینده. اینکه جایی مثال عقاب را میزند، عقاب آشیانه اش را جایی میسازد که هیچ کس به آن دسترسی نداشته باشد، هیچ کس آدمها نیستند، شرایطی است که در زندگی پیش می آید.
من اگر یک سال، دو سال، ده سال در کنگره هستم، یک بخشی از آموزشها مال خودمان شده است اما یک بخشی از آنرا اینجا که میشنوم میتوانم در بیرون اجرا کنم. بعضی مواقع ذهنمان آنقدر از اعتیاد فاصله میگیرد که یادمان میرود که برای درست کردن یک خواب شب یک سال باید صبح زود ساعت ۶ بیدار شویم. ممکن است فردی برنامه خواب منظمی هم داشته باشد اما یک مدت که طبق برنامه نخوابد خوابش بهم میریزد، بعد فکر میکند که مدل زندگی طور دیگری شده است، اما دلیلش این است که تفکر پشتش نیست. این را برای مثال گفتم و این یک بخش قضیه است، اگر ۵ سال وقت گذاشتم برای اعتیاد ۵ سال هم باید وقت بگذارم برای رهایی، اگر در تفکرتان نیست که باید ۵ سال چنین وقتی بگذاریم یعنی هنوز تفکر راجع به این قضیه ساخته نشده است، یعنی فراموشکاریم.
اولین چیزی که در جنگ شکست میدهند چه است؟ سربازهای ۲ طرف هستند، نیروهای منفی هم ابتدا سعی میکنند تفنگت را بگیرند، سپس بمباران میکنند، تفنگ چیست؟ همان خماری است، بمباران چیست؟ یعنی یک مشکل در زندگی است بوجود می آورند، بعد از همه اینها هم در خانه ایت یواشکی بمب کار میگذارند، یعنی همه اینها که تمام شد علیه تو تبلیغات میکنند، البته اگر آدم به اینجاها برسد، یک موقع اگر خواب بمانی سرت را در خواب بریده اند. مواظب باشیم خواب نمانیم.
یک بار به یک نفر گفتند چرا امتحان کمک راهنمایی ندادی؟ گفت چون وقت نداشتم، فردی به او گفت اینها درسهایی است که در زندگی ات عقب افتاده ای و گوش نکرده ای باید الان یاد بگیری و بیایی امتحان دهی، چطور وقت نداشتی؟ زندگی ات است.
گاهی الان یک رفتاری میکنیم مطمئن هستیم که درست است، بزرگترین افراد هم بیایند و بگویند خطا است میگوییم که درست است، میگویند به این راه نرو، میروم و به مشکل میخورم، ممکن است الان به مشکل برنخورم، اما ۲ سال بعد ۵ سال بعد به مشکل میخورم.اول سفر میگویند برنامه ات منظم باشد یعنی کل برنامه سفر باید منظم باشد، اگر میخواهی جلسه بیایی باید ۵/۴ بیایی، اینها را باید ردست کنیم تا خیلی چیزهای دیگرمان درست شود.
این وبلاگ متعلق به لژیون مسافر فرشید تفرشی از راهنمایان کنگره 60 میباشد که مطالب آن با بهرهگیری از تجارب افراد رهایافته از دام اعتیاد و ارائه راهنمائی برای خواستاران درمان توسط نویسندگان آن که اعضای لژیون هستند تنظیم و بروزرسانی می شود.