سخنان اقای فرشید تفرشی در لژیون

سخنان و راهنمایی های اقای فرشید تفرشی در مورد کنگره و مسافر

پنج شنبه    دومین روز از ماه مبارک  رمضان 20/4/92

اقای فرشید تفرشی:   هر کسی باید با خود خلوت کند وببیند چه کاری یا حرکت مفیدی میتواند انجام دهد .اگر راهنما نتوانست برای مراسمی و یا جایی حضور پیدا کند ما هم دیگر نباید بیاییم ولژیون به هم بریزد  اگر من یک روز پارک نیایم شما هم نیستید من خود اهواز میروم .پارک هم می ایم به کارهای شخصی می رسم  تیر و کمان هم میروم  وسر لژیون هم حاضر هستم  و ایا این توقع زیادی بود که از شما خواستم در مسجد حضور داشته باشید  ........  هر شخص با حضور خود  وحمایتهایش  باید از کنگره دفاع کند.

این  عمل بعضی از شما (عدم حضور در مسجد) برای من بسیار گران تمام شد  ودر واقع پشت مرا خالی کردید چه سفر اولی ها وچه سفر دومی ها  ....

یک لژیون بعد از یک سال باید 10 تا 20 رهایی داشته باشد و در غیر این صورت باید جمع بشود  .ایا فکر کرده اید یک یا دو سال رهایی کار راحتی است  کافی است به داخل کلینیک ها وکمپ ها سری بزنید  و ببینید در چه وضعیتی هست واگر خوب نگاه کنی ارزش کنگره را خواهی فهمید  این صندلی ها تک تک ارزش دارد  ایا میدانید چه تعداد تا بحال عمر خود را در اثر اعتیاد از دست داده اند  شما باید حرمت ها را نگه دارید گاهی چیزی بدست ما می اید وما باید ان را یک سرمایه خوب برای خود کنیم .

سی دی نی نوازان را حتمن گوش کنید تا متوجه خیلی از مسائل شوید

تک تک ما  نسبت به این صندلی و جایگاه مسئو لیم  شاید گاهی

راهنما در اثر اتفاقی نباشد  یادمان باشد اگر راهنما نبود ما باشیم و

کار خود را به بهترین شکل ممکن انجام دهیم..

حواسمان باشد و قدر اینجا را بدانیم و  اینکه از کجا امده ایم و چه مسیری را طی خواهیم کرد  حواسمان جمع باشد ....................

وادی 10؛ صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است .

به نام خداوند بخشنده و مهربان


در تاریخ 13/4/92،  لژیون اقای فرشید تفرشی در شعبه آکادمی تشکیل گردید

حاضرین در جلسه:محسن موسوی -سینا - مروت- سعید عشقی-اکبر -حمید-حسن-علیرضا- صالح-مجید-نسیم-مرتضی- احمد جودکی-مهدی-ابولفضل- محسن سیدی -هادی- رضا-میلاد - علی خرسند


استاد جلسه:آقای فرشید تفرشی

اقای فرشید تفرشی:انسانها در زندگی بدنبال تغییر هستند. حتی تغییر در حسها  و سعی در عوض کرن این حسها، مانند یک بچه که در رشد سعی در تغییر این حسها، با توجه به رشد و زمان خودش را دارد.

وقتی حقی از کسی خورده میشود یک جنگ به وجود می آید، میخواهد جنگ را به صلح تبدیل کند و به ارامش برسد و در نتیجه حقش را نخورند ولی خیلی کم پیش می اید که انسان ان چیزی را که باید تغییر دهد تغییر بدهد.

ما حال خوش را چگونه میخواستیم، اینکه مواد مصرف کنیم، کاری با کسی نداشته باشیم و به  یک ارامش لحظه ای برسیم و در واقع بهشت را برای لحظه ای میخواستیم.

حال مواد که همانند یک پرده بود، که ما خیلی از چیزها را نمی دیدیم و پس از کنار رفتن پرده متوجه خیلی از چیزها میشویم .

بعضی از ما میگوییم یک چیزهایی سد راه من بوده است؟ مثل (پدر,مادر,شریک,قوانین و....) و سعی در تغییر آن داریم، ولی اگر بخواهیم اینگونه فکر کنیم شاید بخواهیم وادی 10 را اجرا کنیم، ولی در انتهای وادی  10 ما میخواهیم به ارامش برسیم و تغییر مثبت و صحیح  در صورتی بوجود میاید که اول خود ما تغییر کنیم و صفت های نادرست گذشته را تغییر دهیم. برای اجرای صحیح وادی 10 ما باید از وادی 1 تا 9 را به ترتیب و درست انجام دهیم .

پس از یاد گرفتن وادی 9 که نقطه تحمل است، در مورد سختیها و ما آن را بالا برده ایم، مانند اجرای درست پله ها  واموزشها  و تسلیم بودن و گوش کردن به سخنان  راهنما و انجام انها و حرکت به نقطه عمل درست  به وادی 10 میرسیم.اگر هر کدام از ما مشکلی داریم صد در صد و به طور حتم یه جای کارمان  لنگ میزند .

ما در اینجا امده ایم تا یاد بگیریم ذره ذره  ظرفیت خود را بالا ببریم وبا این روند صفت های  ما تغییر کند،  مانند ماده ای که در اثر تغییرات تبدیل به ظرف بلوری میگردد .

رفتارهای ما بوده که مواد مخدر ما را انتخاب کرده  و ما از روز اول مصرف کننده نبوده ایم  وحالا نیز رهایی است که ما را به دلیل رفتارهای صحیح انتخاب میکند  و ما رهایی را انتخاب نمی کنیم  که ااگر ما انتخاب کنیم بدرد نمیخورد

تمامی مشکلات من از صفات من است، اگر این صفات تغییر کند تمامی افراد پیرامون ما تغییر میکنند و معجزه میشود  چون تفکرات من عوض شده  و در صورت تغییر در خودمان، چون انسان جاری است  از خیلی از چیزها که در گذشته لذت نمیبردیم  حال لذت میبرد.  چون جاری است وبدنبال کشف ناشناخته های خود...

ما باید بیاموزیم مسولیت کارهایمان را خود بپذیریم  و بدانیم مسبب همه اتفاقات پیرامون ما خود ما و به دلیل تفکرات و اعمال ما بوده و این را به گردن شخص یا اشخاص  دیگری نیندازیم.

برای رسیدن به بهشت واقعی یعنی ارامش دائم و داشتن همه چیز باید تلاش کنیم و زمان میبرد و کم کم در صورت تغییر شرایط درونی و حرکت نمو پیدا میکند  ونمونه هایی از این بهشت را درک کرده ومی بینیم .

مجید:بعضی از ما شاید قبل از امدن به کنگره بدلیل مصرف مواد و عدم اعتماد به ما مسئولیتی داده نمی شد و در کنگره بعد از گذشت مدتی از سفر ما به ما اعتماد میشود ومسئولیتی را میپذیریم  تا ظرفیت لازم در ما ایجاد شود و بتوانیم در جامعه نیز از ان استفاده کنیم ولی با این مسئولیت ما نباید دچار منیت وغرور شویم و ظرفیت لازم را باید با  اموزش صحیح پیدا کنیم.برای تغییر صفت گذشته باید امواج فرستنده خود را تغییر دهیم تا بتوانیم انرژی های مثبت را که در اثر اموزش درست و عمل صحیح  و باز شدن حس بدست امده در خود تقویت و از ان استفاده مفید کنیم.

گل رهائی

رهایی در انتظار تست....


بشتاب !


من آب می آورم ، تو آنقدر بنوش که سیراب شوی ،اما نه زیر آب ،

من بلندم ، به بلندای قله هایی که نتوان تسخیر نمود ،اما تو بربام من مسلح

بیا تا عظمت را ببینی

من می رویانم ،آنقدر که زمین و آسمان را شب  و ظلمت فرا گیرد ، اما تو از

میان  سبزه ها نور را بیاب و بر بال آن بنشین و به سوی من پرواز کن تا آنچه

به باورت نمی گنجد ببینی ،

تو می توانی همه آنچه  هست با نیروی  عقل  خویش تبدیل به بهترین کنی

و به سوی نقطه ای بیایی که آغاز نمودی. .

وادی دهم؛ صفت گذشته در انسان صادق نیست چون انسان جاری است

به نام خداوند بخشنده و مهربان

گوشه ای از سخنان آقای تفرشی، پنجشنبه ۶ تیرماه

 

اولین صفت بارز در اعتیاد یخ زدگی است، صفت گذشته در انسان صادق نیست چون انسان جاری است، اگر من جاری نباشم صفت گذشته در من صادق است. اولین نشانه کسی که خوب سفر میکند این است که صحبت کردنش خوب میشود، سخنران خوبی می شود. یعنی یخش دارد باز می شود.

 

 

کدامیک از ما آواهای کنگره را بلد هستیم؟ کدامیک آوای رهایی را در ذهنمان همراه با تصویر گل گرفتن را تصویر میکنیم؟ اصوات ما را یک جاهایی می برد، یک آهنگی به انسان آرامش میدهد، یک آهنگ انسان را غمگین میکند یکی شاد می کند، یک آهنگ انسان را به ناکجا آباد می برد... آهنگ رهایی من را آن بالا روی سکو ،برای گل رهایی گرفتن ، می برد. وقتی آهنگ رهایی را گوش کنم ، آرام آرام یک سری  نیروها در من قوت می گیرد. تجربه کرده اید که گاهی صبح که از خواب بیدار می شوید یک آهنگی، موسیقی در ذهنتان زمزمه می شود؟ آن موسیقی حال و هوا و افکار من را بیان می کند. 

نور چیست؟ تصاویر بسیار اهمیت دارند، برای چه گفته میشود که در کنگره از اول جلسه حضور داشته باشیم؟ در مورد شخص خودم میگویم، فرشید اگر ساعت ۸ بیاید اندازه ساعت ۸ در ذهنش می ماند. کسی که به سایت کنگره مراجعه میکند هم همینطور، سایت بیانگر همین اتفاقاتی است که اینجا در کنگره می افتد، تصاویر رهایی را میبینم، تصویر شال گرفتن یک نفر را، خدمت کردن، ورزش کردن، ... اینها در درون من یک چیزهایی را زنده می کند. تصویری که آینده من را مشخص می کند، تصویری است که در ذهن من مرتبا بازی می کند.

درست است که این وادی امید می دهد، اما من چه حرکتی دارم انجام می دهم؟ یک موقع مسایل کوچکی را آنقدر یزرگ کرده ام که نمی گذارد من از جایم تکان بخورم، یک مشکل خانوادگی، مشکل جسمی، درامد،... اما کسانی که اینجا خدمت می کنند و جایگاهی دارند، از همین چیزهای کوچک  میتوانند بگذرند.  توانستن  گذشتن ساده نیست، کسی که توانست بگذرد یعنی پوستش کنده شد، عرق سرد کرد، فشارهای زیادی را پشت سر گذاشت، ... حالا می آید ساده تعریف میکند.

اگر کسی جلوی ترسهایش ایستاد، شاید سالها طول کشید، گاهی ما چسبیده ایم به تصوراتی که به آن زندگی می گوییم. البته این به این معنی نیست که زندگی را رها کنیم، اما یک موقع میبینیم یک مساله ای اینقدر که ما به آن می پردازیم انرژی نیاز ندارد. یک موقع یک نفر یک موبایل می خرد، یک ماشین می خرد، دنبال زن گرفتن میرود و ... اما ظرفیت آن را ندارد، آنقدر مدام فکر و ذکرش آن موضوع می شود که تمام انرژِی و وقت خود را صرف آن می کند. یک موقع سر یک کار رفتن همین را پیش می آورد. تمام مدت را سرکار به گفتن و خندیدن و غیبت و بدگویی کردن ، طعنه زدن و ... مشغول است، کار ساعت ۴ تمام میشود، تا ساعت ۱۰ هنوز مشغول کار است، حالش خراب می شود، چیزی هم بدست نمی آورد.  "صفت گذشته در انسان صادق نیست"  از همه اینها گذشتن است.

 

 اینها با خنده خنده نمی شود، خیلی وقتها خیلی از چیزها بد جا افتاده است. خیلی وقتها یک احترام ساده را به جا نیاوردن زندگی یک نفر را بهم میریزد، یک موقع مشکل همین چگونگی ارتباط برقرار کردن است. خیلی مواقع مشکلات اساسی  از همین چیزها یدست می اید، یک موقع یک حرف ساده را صبح میزنم، یک چیزی پیش می آید که حالم را خراب میکند، تمام روز سر همان حرف یا موضوع حالم خراب است. یک مسواک یک نفر نمی زند، ۱۰ سال بعد باید چندین ملیون پول سر آن بدهد.

 

ادامه مطلب را مطالعه فرمایید...

 

ادامه نوشته

هیزم شکن

به نام خداوند بخشنده و مهربان

 

گوشه ای از سخنان آقای تفرشی؛ دوشنبه ۲۷ خردادماه

 

خیلی وقتها من دوست داشتم کارهای من روتین و مشخص باشد، چون وقتی روتین و مشخص باشد خیلی راحت تر میتوانم آن را انجام دهم. خیلی مواقع به خاطر همین است که وقتی با خود فکر میکنم چرا خیلی از کارها را انجام نداده ام، در جواب خودم میگویم کسی به من نگفت.

اما در کنگره با وادی اول که تفکر است آشنا میشوم، تفکر یعنی حرکت از یک مجهول به معلوم، یعنی ساختن یک سری ساختارها، یعنی یک چیزی که نیست و می خواهد هست شود، خیلی از کارهایی که ما انجام نمی دهیم ساختارش در ما نیست. از یک طرف هم اگر یک نفر یک ساختاری را برای من بسازد من بلد نیستم آز آن استفاده کنم و آن را نگه دارم. چیزهایی که ما کشف می کنیم و خودمان پیدا می کنیم چیزهایی است که از درون خود پیدا میکنیم.

 ادامه مطلب را مطالعه فرمایید...

 

ادامه نوشته