فرق نگاه معتاد و مسافر

                                                               به نام خدا

خلاصه سخنان آقاي تفرشي و اعضاي لژيون، دوشنبه ۲۳ بهمن ماه

آقا فرشيد : من بارها ترک کردم و هر دفعه بعد از ترک موادم کنار رفته بود ولی می دیدم که یکسره اعصابم خورد است ،از درون کاملا بهم ریختم ، با خودم میگفتم خوب حالا که موادم کنار رفته پس چرا هیچی عوض نشده، چرا بازهم زندگی ام بهم ریخته و نا منظم است ، حالا که ترک کردم ، خوب چی شد !  قراره چی بشه ! آیا الان دیگر زندگی ام درست میشود آیا قیافه ام مثل روز اول میشود...!!؟

درست مثل این بود که با یک ماشین وسط کویر گیر کرده باشی و نه  بدانی کجایی ، نه بدانی کجا باید بروی ، از کدام طرف باید بروی نه مبدا من مشخص بود و نه مقصدم.اصلا وقتی مبدا وجود نداشته باشد مسیری مشخص نمیشود که بخواهیم برویم.

               

مبدا سفر ما کجاست؟! مبدا  سفر ما همان بازسازی غدد شبه افیونی است که باید دوباره شروع به ترشح خودش بکند و مواد شبه افیونی  طبیعی  و مورد نیاز  بدن ما را تامین بکند. مبدا سفر ما همین است که برنامه میگیریم و میدانیم که بعد اولین برنامه دوباره برنامه جدیدی را قراراست بگیریم. مثلا از بین تصاویر مبدا وقتی اولین تصویر را می بینیم بعد از طی کردن مقداری از سفر دوباره تصویر و همین طور تصاویر بعدی را می بینیم. ما میدانیم اگر مشکلات متعددی تو زندگیمان داریم و مشکلاتمان حل نشده یا حل نمیشه کسی هست که بتواند راهنماییمان کند ، و راهمان را به ما نشان بدهد . مبدا سفر اونجایی است که ما متوجه میشویم مقصر خودمانیم و بس .ما با افکار اشتباهمان  دوستانمان یا که پدر و مادر یا حتی خداوند را مقصر میدانستیم .

بطور مثال ، خود من  بعد از یک هفته متوجه میشدم که باید امروز فلان کار را انجام میدادم و چون از یادم رفته بود و انجام نداده بودمش ، با عصبانیت و طلبکاری  پدر و مادرم را مقصر میدانستم که چرا به من نگفتید یا اینکه یادم نینداختید . فکر میکردم که مادرم هم باید لباسم را بشوید ،هم باید برای من غذا درست کند، و از یک طرف هم باید به فکر برنامه های من باشد و شب که از در میرسم باید یک قابلمه غذای آماده جلویم بگذارد ، و مواظب باشد توی برنامه های من چیزی از قلم نیافتد... فکر میکردم که اینها همه وظیفه پدر و مادر من هست .اگر یک روز می خواستم صبح زود بیدار بشوم  و خواب میماندم ، داد و بیداد راه می انداختم که چرا من را بیدار نکردید و ازهمه طلبکار بودم.

ادامه مطلب را مطالعه فرماييد...

ادامه نوشته

پيدا كردن كليد

به نام خداوند بخشنده و مهربان

خلاصه سخنان آقاي تفرشي و اعضاي ل‍ژيون؛ جلسه پنجشنبه ۲۶ بهمن ماه

 

 

در قضيه پيدا كردن كليد اينكه نقش من اين وسط چيست خيلي مهم است، راه درمان اعتياد كشف شد، راه درمان خيلي از مسايل ديگر در دل راه درمان اعتياد كشف شد، اما من تا خودم اين راه را براي خودم كشف نكنم انگار اين راه را نرفته ام.

خيلي مواقع من ميخواهم كاري را انجام دهم اما تا تفكر نكنم نمي توانم آن را انجام دهم. من يك سري كارها را انجام ميدهم اما اينكه به آن كارها فكر كنم و به جواب برسم خيلي مهم است. خيلي از مواقع آدم خود را با يك سري از مسائل درگير ميكند، هرچه تصميم ميگيرد اشتباه از آب در مي آيد و بيشتر خودش را گير مي اندازد، اينجا كليد آن مساله بايد پيدا شود و تا آن كليد پيدا نشود مشكل حل نمي شود.

خيلي مواقع مشكلاتي هست كه كل زندگي من را بهم ريخته است، گاهي من فقط بايد فكر كنم ببينم مشكل چه چيز است، حكايتي هست كه ميگويد كاسبي بود كه هر هفته به مغازه اش دزد ميزد، اگر هم قفل و بست درست و حسابي داشت باز هم شيشه هاي مغازه را ميشكستند و در بازار تنها او دچار اين مشكل بود، پيش بزرگي رفت و مشكل را مطرح كرد، از فردا آن بزرگ هم او را براي رفتن به مغازه همراهي كرد و ديد كه هر روز صبح  موقع باز كردن مغازه يك گدايي هست كه كاسب موقع رد شدن وي  ازجلو مغازه، نه تنها به او پولي نمي دهد، به متلكي هم ميگويد، بزرگ به مغازه دار گفت هر روز صبح يك پولي به اين گدا بده مشكلت حل ميشود.

خيلي از مواقع آدم بايد يك سري از كارها را انجام دهد اما آن نيرويي كه بايد به كار ببرد را پيدا نمي كند، مثلا ميخواهد رابطه اي را با يك نفر پيدا كند اما نمي داند كه بايد محبت را هم چاشني كارش كند، گاهي محبت در آن كار سخت است اما چاره اي نيست، شايد خيلي از مواقع محبت داشتن و عشق ورزيدن خيلي سخت باشد، اما اين عشق ورزيدن سخت را تا من نتوانم انجام دهم مشكلم حل نمي شود.

 خيلي از اوقات در كارهايي كه ما بايد انجام دهيم جاي تفكر، عشق و ايمان خالي است. يك جايي بالاخره آدم مجبور مي شود كار درست را انجام بدهد كه شايد خيلي طول بكشد، يك موقع هم من خودم را مجبور ميكنم كه آنوقت كارم جلو مي افتد.

ادامه مطلب را مطالعه فرماييد...

ادامه نوشته

تبریک تبریک تبریک

 

 آقای مجید سلامی،انتصاب شایسته شما به عنوان رئیس کمیته راگبی استان تهران را صمیمانه تبریک عرض مینماییم.

 

پیدا کردن کلید

به نام خداوند بخشنده و مهربان

خلاصه سخنان آقای تفرشی؛ جلسه پنجشنبه ۱۹ بهمن ماه

چه بخواهیم و چه نخواهیم یک سری رفتارها را اعتیاد برای ما به ارمغان آورده است، تا این رفتارها عوض نشود ما عوض نمی شویم.

خیلی از مشکلات هست که آدم کلی خودش را درگیر حل آنها میکند و آخرش میبیند انگار مشکلش دارد بیشتر میشود، خیلی اوقات انسان باید مشکلش را بپذیرد. وقتی پذیرفت طور دیگری برایش روشن میشود. خیلی اوقات انسان فکر میکند کسی که مشکل مانند من داشت و آن را حل کرد یک توانایی خاصی دارد، من اگر در کنگره بیایم و فکر کنم آدمهایی که رهایی گرفته اند یک شکل دیگر بوده اند و من با آنها فرق دارم نمیتوانم رهایی بگیرم. خیلی از مواقع من فکر میکنم خیلی از مشکلاتی که من با آنها درگیرم باید دیگران بیایند و آنها را برای من حل کنند.

من با خود میگفتم اینکه میگویند تزکیه تزکیه یعنی چه؟ فکرم مشغول شد چون مسئولیت کارم را خودم باید بپذیرم، فکر میکردم یک پیامبری یا بزرگی باید بیاید و در خواب دستش را روی سر من بکشد تا مشکل مواد من برطرف شود. اما مشکلات برای همه هست، یک سری چیزها هنر میخواهد، حال خوش داشتن هنر میخواهد، اگر توانستیم وسط همه سختیها بخندیم هنر است، اگر توانستم همه حالتهای بهم ریختگی خود را خودم درست کنم هنر است.

من اینجا آمده ام یاد بگیرم مسایل را حل کنم نه اینکه روی آن سرپوش بگذارم، مصرف مواد یک چیزی به همراه دارد و آن اینکه بدن را نازک نارنجی بار می آورد، صبر و تفکر را از آدم میگیرد، نقطه تحمل آدم را پایین می آورد. من آیا امروز هنوز میخواهم دندان درد خود را با مواد مخدر ساکت کنم؟ اگر شب خوابم نبرد میخواهم آنرا با یک قرص ساکت کنم؟ آیا هنوز میخواهم اگر یک مسافرت میروم اگر لذت نبردم بروم و یک سیگاری یا مشروب استفاده کنم؟ اگر با یک نفر مشکل دارم چطور باید برخورد کنم؟

اینها مسایلی است که آدم از کوتاهترین راه میخواهد حلش کند، اما اگر کسی فکر میکند در سفرش به مشکل خورده است، در کنگره با کسی به مشکل خورده است، در خانواده به مشکل خورده است، و ... اینها هرکدام راه حلی دارد. خیلی از مواقع من هستم که باید عوض شود، توقع دارم همه چیز خوب باشد تا من هم خوب باشم، اگر دیدم کمی مسایل با مشکل همراه است به هم میریزم، اینها اولین چیزهایی است که باید یاد بگیرم.

ادامه مطلب را مطالعه فرمایید...

ادامه نوشته

انتقال صفات

به نام خداوند بخشنده و مهربان

گوشه ای از سخنان آقای تفرشی؛ جلسه دوشنبه ۱۶ بهمن ماه

ما اینجا آمده ایم که خودمکان را بهتر کنیم، یک سری تغییرات بکنیم و خودمان را بهتر بشناسیم. ما کسانی که اینجا نشسته ایم هر موقع کارمان را درست انجام داده باشیم توانسته ایم با بچه های کنگره، با این مکان و با لژیون ارتباط برقرار کنیم، کل لذتی که اینجا به ما میدهد بخاطر این است که حرکت میکنیم. کسی که لذتش بیشتر نمیشود بخاطر این است که حرکت نمی کند.

بهترین اتفاقات برای آدم بیفتد اما سوالی در ذهن آدم باشد که بیاید و برود و نتواند جوابی برای آن پیدا کند، اشکالی در رفتار آدم باشد که نتواند با شخصی ارتباط برقرار کند، یک جایی نتوانیم صحبت کنیم، وقتی فکرمان در همان سوال است، وقتی جواب آن اشکال را میفهمیم بهترین لذت دنیا آن موقع است، اگر نه بهترین چیزها را هم داشته باشیم فایده ندارد. یک موضوع خیلی ساده مانند مرگ شاید برای خیلی هایمان گنگ باشد، شاید خیلی ختم ها هم رفته باشیم اما اگر عزیز از ما از دست برود دیگر ندانیم چه کار کنیم. اما در کتاب ۶۰ درجه نوشته که در قرآن به مرگ توفی گفته میشود، یعنی تحویل گرفتن، یعنی یک آدم را با همه خصوصیاتش تحویل میگیرند، اما این را کسانی متوجه میشوند که خودشان کاوشگر باشند. همین قضیه چقدر در روحیه و آیندمان تاثیر دارد.

ما برای فهمیدن خیلی از مسائلمان اینجا هستیم، چه کسی به نام فرشید باشد یا نباشد، ما یک چیزی باید داشته باشیم به نام عرق لژیون یعنی اینکه هر کدام خود را پرچمدار لژیون بدانیم، کسانی که اینجا مینشینند باید حس مسئولیت داشته باشند.

من تا مشارکت نکنم دلیل مصرف نکردن مواد را نمی فهمم، اگر من هنوز با مواد در ذهنم درگیری دارم برای این است که ذهنم جمع و جور نیست، ذهن من در جلسه جمع و جور میشود.

خیلی از مواقع من میگویم خوبم، اما خیلی بهتر از این باید باشم، در پیام سفر اول میگوییم بند عشقی است که بین تو و قدرت مطلق برقرار میگردد، در قرآن هم میگوید آنها که از هم در کار درست سیقت میگیرند نزدیک میشوند، نزدیک به چه چیزی؟ به حال خوش، به رهایی، به آن حال خوبی که میخواهیم در زندگی به دست بیاوریم.

خیلی از مواقع ما هدفمان را دست پایین میگیریم، هدفم را رهایی میگیرم، در همان حد هم نصیبم میشود، باید هدفمان را آنقدر دست بالا بگیریم که اگر به بغل دستی خود بگوییم خنده اش بگیرد، یک موقع آدم باید خودش را بالا بگیرد، وقتی هدفش را بالا بگیرد خودش بالا رفته است.

من تا خودم را باور نداشته باشم اتفاقی نمی افتد، باید ذهنم را قبول داشته باشم، یعنی مثلا بدانم میتوانم این کتاب را بخوانم و اجرا کنم، خیلی از مواقع ما در خوبی ها خودمان را باور نداریم. باید خودم را خوب بشناسم، خیلی از مواقع من فکر میکنم خیلی خراب کاری کرده ام اما اگر واقعیت خود را ببینم متوجه میشوم که خیلی کارهای خیر هم  انجام داده ام. این صحبت ها را راجع به آن باید فکر کرده و اجرا کنیم.

پیدا کردن کلید

به نام خداوند بخشنده و مهربان

گوشه ای از سخنان آقای تفرشی و اعضای لژیون؛  جلسه پنجشنبه ۱۲ بهمن ماه

آقای تفرشی: در پیام پیدا کردن کلید آمده که با آغاز حیات طبیعت در بعد شما برای شما آغازی تازه داریم، منظور از بعد شما در زمین است، اما منظور از آغازی تازه چیست؟ منظور شروع سفر آقای مهندس است؛ یک موقع آدم کاری را شروع میکند و با خود میگوید آخرش که چی؟ ۲ روز، ۲ماه ،۲ سال بعد چه اتفاقی میخواهد بیفتد؟ چرا این سوال پیش می اید؟ چون نگاه آدم به زندگی از نقطه ای است که آنجا ایستاده است. چون من به اینده از جایی که الان ایستاده ام نگاه میکنم. یک موقع آدم در کویر است، همه اش سراب دیده است، هرچه به او بگویی که در نزدیکی آب و سبزه زار است باور نمیکند. آن چیزی که در آینده میتواند برایمان اتفاق بیفتد چه کسی میتواند برایمان بگوید؟ آن کسی که راه را خودش یکبار رفته است. هر چه جلوتر میرویم برایمان بعدهای جدیدی پیدا میشود، ، مثل اینکه آدم قبل از یک مسافرت برای خودش تصوراتی دارد که وقتی در عمل به مسافرت میرود اصلا آن چیزی که انتظارش را داشت پیش نمی آید. ما هم جلو تر میرویم اما وقتی حرکت میکنیم میبینیم اصلا طور دیگری شد. مثل کسی که وقتی روز اول کنگره به او میگویند شیشه ات را قطع کن، یا فلان مقدار را مصرف کن، یا اینکه به مرور وقتی میخواهد پله هایش را کم کند، کلی فکرش مشغول میشود و حالش بد میشود، اما جلو که میرود میبیند که اصلا درهای جدیدی روبرویش باز شد که باور نداشت.

در جایی از پیام آمده است که نتی باشید که بماند، یک موقع من در زندگی بهترین افکار را هم داشتم، بهترین کارها را هم میخواستم بکنم اما هماهنگ نبودم، انگار که همه یک آهنگی را می نوازند و من وسطش یک طبل میزدم. کنگره یک خوبی که دارد هماهنگ کردن را به ما یاد میدهد. یک نت وقتی قشنگ میشود که با نت ها قبل و بعد خود هماهنگ باشد، نتی که با سیستم هماهنگ باشد.

در پیام آمده که؛ اگر انسان خود جستجو نکند اگر با همه کاوشگران ماهر هم همنشین باشد به موضوع واقعی نمیرسد، مثل اینکه من بروم پیش بهترین استاد مکانیک و چیزهایی را یاد بگیرم که هیچ کس حتی تعریفش را هم بلد نیست اما خودم دستم به روغن هم نخورده باشد، این فایده ندارد. راه را هم باید خودم پیدا کنم، کنار بهترین افراد هم در کنگره بنشینم تا خودم حرکت نکنم فایده ندارد، مثل اینکه من یک مطلبی را بخوانم اما تا در زندگی من اجرا نشود فایده ندارد، من همه کتاب را هم از بر باشم فایده ندارد، اجرا شدن مطالب و آموزشها باعث میشود اتفاقی که باید برای من بیفتد، بیفتد. وقتی بخوانم و اجرا کنم تازه متوجه میشوم چه اتفاقات خاصی میتواند برای من بیفتد.

تفکر را ممکن است همه خوشمان بیاید، اما وقتی اگر مشکلی در زندگی برایمان پیش می آید پایم را جایی که نباید بگذارم، این یعنی اصلا تفکر را اجرا نکرده ام. یک سری چیزها اپسیلن اپسیلن و به تدریج است، روز اول من نباید انتظار داشته باشم قادر به انجام چیزهایی باشم که یک نفر که ۴ سال رهایی دارد میتواند انجام دهد. برای مثال من که تازه از کراک و شیشه جدا شده ام، حتی یک ماه، یک شال، نباید بخواهم یک نفر را راهنمایی کنم، اگر نه ممکن است هم خودم و هم او را خراب کنم.

ادامه مطلب را مطالعه فرمایید...

 

 

ادامه نوشته

به نام خداوند بخشنده و مهربان

خلاصه سخنان آقای تفرشی؛ جلسه پنجشنبه 5 بهمن ماه

اگر کسی فقط برای لژیون یا ساعت 7 بیاید فایده ندارد، من اگر اینجا هستم برای دل خودم کار میکنم، دنبال آن حال خوش هستم، دنبال آن موقعی هستم که به قول خودمان فند توی دل آدم آب میشود. شاید یک قدم اشتباه برداریم و وقتی جلو میرویم وسط گارد ریل جاده قرار بگیریم. گاهی آن قدم کوچک نگه داشتن حرمتها است. خیلی از چیزها ریز است اما همین قدمهای ریز میتواند به چه اتفاقاتی منجر شود؟ همینکه من اگر یک جلسه نخواستم بیایم باید خبر بدهم.

 باید بدانم که این صندلی که روی آن نشسته ام پای آن خون ریخته شده است. خون آن کسی که ده بار ترک کرد و نتوانست و خودکشی کرد، خون کسی که فرستادندش متادن درمانی و جواب نگرفت، خون کسی که به او گفتند برای ترک نورجیزک و تمجیزک مصرف کن، یکسال مصرف کرد و مرد. این صندلی چیزی نیست که سرسری از کنار آن بگذرم. اگر حتی فکر می کنم الکی الکی است، اگر حتی باور ندارم، این صندلی را بچسبم چون باورش می آید. به همین خاطر است که میگویند کنگره بیا و با حال خراب بیا، کنگره را بیا مواد مصرف کن و بیا...

گاهی باید حرکت کنم، باید بلند شوم و بایستم، یکی از دوستان من بود که باهم اینجا آمدیم اما راه را ادامه نداد، بارها ترک کرد، اما بعد رفت وسط بیابان خودش را سوزاند. فرصت را یکبار، دوبار، سه بار به من میدهند، پس از آن ممکن است دیگر فرصتی در میان نباشد، گاهی هم فقط یکبار فرصت میدهند، اینجا آدمهایی دور هم جمع شده اند که صد برابر آدمهای عادی میخواهند چیزهایی را متوجه بشوند، اینجا اگر کسی از لژیون خواست بیرون برود باید انسان بیرون برود. روی این حرفها باید خیلی فکر کنیم.

ادامه مطلب را مطالعه فرمایید...

 

ادامه نوشته

فرمان عقل

به نام خداوند بخشنده و مهربان

گوشه ای از سخنان اعضای لژیون؛ جلسه دوشنبه 2 بهمن ماه

امیر موذنی: یک سری قوانین وجود دارند که برای انسانهای مختلف ثابت هستند و باید رعایت کنند. مثل قوانین راهنمایی رانندگی. هر کدام از ما مسایل را از نگاه خود درست می گوییم؛ اما جایگاههای ما فرق میکند، دید و نگاه پدر مادر و فرزند خانواده با هم فرق میکند. هیچکدام از حرفها همدیگر را نقض نمیکند، جایگاه ما دید و تفکر ما را عوض میکند. اما مهم است که ما هشیار باشیم، هرکدام از ما یک وظیفه ای داریم، این هشیاری در هر جایگاهی چطور اتفاق می افتد؟ من عقل داشتم اما در جایگاه خود هشیار نبودم، این مهم است که من ببینم در چه جایگاهی قرار دارم و هشیار باشم که ببینم وظیفه من چیست؟ وقتی هم دسترسی من به عقل کم است باید مشورت کنم، که در درجه اول با مرجع خود که راهنمای من است باید مشورت کنم. خیلی مهم است که من عمل درست را به جا و درست انجام دهم.

مروت خدایی : من همیشه معتقد بودم که مصرف کننده عقل ندارد، روز اول که در کنگره نشستم وادی ها را که خواندم به وادی ششم که رسیدم گفتم که این شامل من نمی شود، سعی من در آن اوایل این بود که تنها مدتی اینجا در جلسات باشم تا 11 ماه تمام بشود و رهایی بگیرم؛ اما به مرور که جلوتر آمدم تازه متوجه شدم صورت مساله اعتیاد چه چیز است، آقای مهندس میگویند اعتیاد به قدری قوی است که باید استاد شویم تا آن را بشناسیم. در کنگره به من گفتند که عقل یک خوراک دارد که دانایی است و من باید دانایی خود را تا آنجا که میتوانم بالا ببرم.

حمید باقر زاده: من وقتی به کنگره آمده بودم روی عقل خیلی حساس شده بودم، نفس یک سری خواسته هایی دارد اما من سوالم این بود که چرا اکثر خواسته های من نا معقول هستند؟ به خاطر اینکه من در نفس اماره بودم و این مرحله از  نفس دنبال راحتی و چیزهای لذت بخش است، برای چیزهای خوب باید زحمت کشید. وقتی عقل میخواهد پیروز میشود، نفس اماره من مهره های چیده شده توسط عقل را بهم میزند.

علی حسینی زاده: به نظر من در موضوع فرمان عقل یکی تشخیص فرمان عقل است و دیگری به کار بردن و اجرای آن. وقتی فرماندهی حکمی را می خواهد اجرا کند، چه چیز آن را اجرا میکند؟ وقتی فرماندهی حکمی را صادر کند آن نیروهای تحت فرماندهی آن را باید اجرا کنند، نیروی عقل هم دانایی است، مثلث دانایی هم تفکر و تجربه و آموزش می باشد. اگر به موقع این فرایند شکل نگیرد دانایی ما به دانایی موثر تبدیل نمی شود و توان انجام کارهایی را که درستی آن را تشخیص میدهیم نداریم.

 

گمشده در کویر

نمی دانم تا به حال به کویر سفر کرده اید؟! یک طبیعت بکر، زیباست ، مسحور کننده و اغواگر.

وقتی وارد کویر می شوی مبهوت می شوی و بی توجه آنقدر در آن پیش می روی که گم می شوی، اما زمانی متوجه این موضوع می شوی که دیگر دیر شده، وحشت می کنی سعی می کنی برگردی، مسافت زیادی را می پیمایی اما هر چه بیشتر پیش می روی متوجه می شوی که صحنه ها مدام تکرار می شود همه جا شبیه هم است گویی در هزار تویی گیر افتاده ای و دوباره به جای اول بر میگردی اما اینبار خسته تر و ناامیدتر.

کم کم زیبایی کویر جای خود را به صحنه های هراس آلود و دلهره آور می دهد. خورشید نا جوانمردانه بر سرت می تابد هیچ سایبانی نیست تا چشم کار میکند کویر است و تپه های ماسه ای شبیه به هم، کم کم حشرات سمی و مارها پیدا می شوند نه می توانی در جایت بمانی و نه می توانی پیش بروی مستاصل و درمانده می شوی، چه باید کرد؟

چه کسی می تواند نجاتت دهد؟یک راهنما یک بلد راه کسی که قبلآ این مسیر را رفته و بیراهه ها و خطرات راه را به خوبی می داند و اگر پشت سر او حرکت کنی خیالت راحت است که سلامت به مقصد می رسی.

همان کاری که در کنگره انجام میشود، پس همسفر آرام باش و از خطرات راه نترس به راهنمایت ایمان داشته باش و با دستور او حرکت کن به فکر میانبرها نباش شاید کمی دیرتر برسی اما سالم و کامیاب خواهی رسید.

با تشکر از راهنمای عزیزم آقای فرشید تفرشی

بهترین راه

به نام خداوند بخشنده و مهربان

خلاصه سخنان آقای تفرشی، جلسه پنجشنبه ۲۸دی ماه

درگیری خیلی آدمها این است که چیزهای خوب را میدانند اما نمی توانند چیزهای بد را کنار بگذرانند. مهم این است که خیلی از مسائل را درک کنیم. در مورد مواد هم همینطور است، نباید مواد را ترک کنیم باید مواد مخدر و اعتیاد را درک کنیم. معنی این جمله این است که نباید از اعتیاد و مواد مخدر بدمان بیاید، کسی که از مواد بدش می آید از لژیون هم بدش می آید، مجبور است درس زندگی را سر کلاس زندگی دوباره بگذراند و مرتبا درسها را تکرار میکند. کسی که مواد را درک کند از دوران مصرف بدش نمی آید، میگوید آنها یک بخش از زندگی و دورانی بود که تجربه کردم و گذشت، از آن درس میگیرد.

بهترین کار همان کاری است که خداوند خواسته است، خداوند گفته که استفاده از خمر ضررهایش خیلی بیشتر از منفعت هایش است. فرمانها را نباید نقض کنیم، هم اینکه دروغ نگوییم، رشوه ندهیم...یک موقع خود پنهان کاری میشود نقض فرمان، گاهی خود حرمتها را اجرا نکردن میشود نقض فرمان، یا اینکه در کنگره میگویند به پیشکسوت احترام بگذاریم... اینها ساده هایش است اما تا همین ساده ها را آدم درک نکند و دانایی آن را نداشته باشد فایده ندارد.

استاد آقای مهندس به ایشان میگویند که ما دلمان میخواهد شما هم صحبت کنید، خیلی مواقع مشکل سفر اولی ها که شامل سفر دومی ها هم میشود این است که حرف نمیزنند، باید از خودمان بگوییم نه اینکه حرفهای قلمبه سلمبه بزنیم. تا رابطه من راهنما با سفر اولی ، نفدرست و حسابی نباشد اتفاقی برایش نمی افتد. خیلی از حرفها را ساده تر از آنچه میگوییم میتوانیم بزنیم. اگر یک حرفی را به خوبی نزنیم نمی توانیم با صحبت ها رابطه برقرار کنیم.

اینکه آقای مهنس به استادشان صحبت سپاسگزاری را میگویند؛ خیلی اوقات زحمات زیادی در کنگره کشیده میشود، اما همه این کارهایی که دارد انجام میشود یک بخشی از آن توسط خود سیستم انجام میشود، تا ما خودمان جزء سیستم نشویم حالمان خوب نمی شود، جزء سیستم بشویم یعنی چه؟ یعنی اگر وقتی سبد پول به چرخش در می اید، اندازه توانم فکر نکنم که در سبد پول بیندازم نمی دانم چه کارهایی در کنگره انجام میشود. پول این جلسه، پول آب و برق و غیره از کجا آمده است؟ تا اینها را ندانم قدر اتفاقات و کارهایی که برایم انجام میشود را نمی دانم، حرکتم هم سست تر میشود.

میگوید فرمان زیاد نمی تواند باشد، آیا روز اول که می آییم میگویند موادت را قطع کن، مرتب روی صندلی با قیافه خوب بنشین و به خوبی صحبت کن؟ روز اول میگویند که مثلا اگر تریاک کشیدنی هستی ۳ تا ۱۰۰ میلی تریاک خوراکی مصرف کن، از کسی که تا حالا کلی نزول داده و گرفته توقع ندارند که یک روزه بد قولی هایش را حل کند، کنگره نگفت که در طول 11 ماه سفر باید شب و روز به کنگره بیایی، اندازه توانت از تو خواست، نگفته صبح ها به کنگره بیایید، گفته بعد از ظهر که کار افراد تمام شده است جلسات برگزار میشود. یعنی آن چیزی که از تو خواسته میشود مال خودت و کاری است که میتوانی انجام دهی.

 گفته که به خصوص که شما را فقط برای خودتان آموزش نمیدهیم.... کنگره اگر قرار بود نفر ترک دهد به اینجا نمی رسید.اگر قرار بود مهندس بیاید و ترک کند و قطع مصرف موادش برای خودش باشد کنگره ای درست نمی شد. اگر آموزشی داده میشود فقط برای یک فرد نیست. ما وقتی میخواهیم به رهایی برسیم باید استاد مواد مخدر باشیم، باید استاد انسان شناسی باشیم، آدمها را درک کنیم، خودمان را درک کنیم. باید بدانیم تفکر، عقل، نفس... یعنی چه؟ باید اینها را درک کنیم، کنگره کارش ترک نیست، کارش استاد پرورش دادن است.

ادامه مطلب را مطالعه فرمایید...

ادامه نوشته

رهایی

سلام دوستان مروت هستم یک مسافر...

چهارده سال تخریب انواع مواد مخدر؛ آخرین ماده مصرفی : تریاک
 
مدت سفر اول ۱۲ ماه و ۱۴ روز
 
به راهنمایی استاد عزیزم آقای فرشید تفرشی

روش درمان DST، داروی درمان : شربت تریاک
 
رشته ورزشی : والیبال
 
رهایی به دستور آقای مهندس دژاکام در تاریخ چهارشنبه ۲۷ دی ماه
 
    
 
     
 
   

ادامه مثلث شخصیت

به نام خداوند بخشنده و مهربان

خلاصه سخنان آقای تفرشی، جلسه دوشنبه ۲۵ دی ماه

یکی از مهمترین کارهای آدم این است که معلم است، یا راه تاریکی را یاد میدهد یا راه روشنایی را، یا همه را به روشنایی و خوبی دعوت میکند یا همه را به قهر و تاریکی دعوت میکند، یا بوی محبت را در جمعی می آورد یا بوی خشم و کینه و بد بینی، یا وصل ها را انجام میدهد یا بین آدمها را به هم میزند، یا یک سیستمی را درست میکند یا یک سیستم را خراب میکند، ما تا حالا معلم خوبی نبوده ایم، حالا میخواهیم یاد بگیریم که معلم خوبی باشیم.

جلسه پیش صحبت از حرمتها بود؛ ما اگر حرمتها را رعایت نکنیم چه می شود؟ مثلا بگوییم که من یکسال است به کنگره می آیم چه  عیبی دارد شماره همدیگر را بگیریم؟ یا مثلا یک جایی به همدیگر شربت بدهیم، چه میشود که یک شب تا 5 صبح بیدار بمانیم،... اما الان میگوییم اشکال ندارد، غافل از اینکه دانه دانه همین تصمیم ها است که ما را میسازد. یک تصمیم اشتباه میگیریم پایه ای میشود برای اشتباه بعدی، سعی کنیم اول برای خودمان معلم خوبی باشیم؛ من اگر برای خودم معلم خوبی باشم و حواسم به کاری که خودم میکنم باشد، حرفهایی را که خودم میزنم اجرا کنم، آنوقت حرفهای من میتواند روی دیگران هم اثر داشته باشد. اما همینکه میگویم این دفعه را بی خیال یعنی برای نفس خودم معلم خوبی نیستم.

تربیت نفس یعنی چه؟ نفس باید تربیت شود، یعنی اینجا برنامه را به ما میدهند، میگویند صبح ، ظهر و شب باید اینقدر جیره خود را استفاده کنی، وادی پنجم هم میگوید خود داری، از یک تلفن جواب دادن، از یک جایی رفتن ... وادی اول میگوید القا احیا تحرک، یعنی جایی باش که القای مثبت وجود دارد، یعنی در کنار بچه های کنگره باش. من هستم که میتوانم نفسم را تربیت کنم. در سی دی مثلث شخصیت از یک چک سفید امضا صحبت میکند که به قاضی میدهند تا فریب نخورد و به اشتباه نیفتد، آیا در کنگره یک چک سفید امضا به قاضی که عقل باشد ندادند؟ چرا که داده اند، چک سفید امضا همان داروی مسافر است.

گاهی یکنفر میگوید ببخشید که من هفته قبل نتوانستم بیایم، مگر در حق من ظلم کرده ای؟ اما آیا خودت میتوانی خودت را ببخشی؟ مگر کسی که خارج از برنامه مواد مصرف میکند در حق من ظلم کرده است؟ خودش هست و خودش. همه چیز در کنگره گفته شده است، غذای نفس من هم داده شده است، اگر من در جلسات باشم میتوانم نتیجه بگیرم، البته نه اینکه باشم و نباشم، بعضی اوقات من در کنگره حضور دارم اما واقعا اینجا نیستم، گاهی خیلی هم مرتب هستم اما نیستم. یک موقعی من حضور دارم اما به عنوان تماشاچی، اگر واقعا یک نفر این کار را که در جلسات باشد از ساعت ۵/۴ انجام دهد، با مواد هیچ مشکلی ندارد، اما به یک نفر گفتند بچه ات را نصیحت کن، گفت اگر او را دیدم حتما اینکار را میکنم. در کنگره همه خطاها، راههای انحرافی ، همه را دارد به ما میگوید، اگر من باشم متوجه میشوم، اگر نباشم از همانجا ضربه میخورم.

ادامه مطلب را مطالعه فرمایید...

ادامه نوشته